![]() |
![]() |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
من دوباره برگشتم.با قامتی که مثل اون وقتا کاملا راست نیست!مرگ استادم کمرم رو شکست اما تصمیم گرفته بودم که وبلاگ رو دیگه آپ نکنم!میدونم که خیلیهاتون منتظر بودین برای مرگ استاد نادر ابراهیمی یه پست اختصاصی بگذارم اما تصمیمم آپ نشدن بود! اما از اونجایی که به قول استاد مرحوم ابراهیمی"تصمیم ضعفا محکوم به شکست است!"این تصمیم هم رفت و نابود شد.چون آدمهایی مثل من مریض نوشتن هستن،کرم نوشتن دارن،معتاد به کلمات و چیدن اونها کنار هم برای انتقال یک منظور خاص!می خواستم ننویسم ،آپ نکنم تا بلکه بتونم به خودم و یه آدم خاص که معتقده من مریض و معتاد این کارم،ثابت کنم اینطور نیست!اما نشد!!!!حالا ثابت شد که اینطور هست!!بنده بالاتر از اون چیزی که بارها به خودتون گفته بودم و بیشتر از اونی که فکر میکردم به نوشتن اعتیاد دارم!
زمانی که توی مجله اتفاق نو کار جواب به نامه ها بر عهده من بود گقته بودم با نامه های شما نفس میکشم،گفته بودم این که من به نامه های شما جواب میدم لطف نیست،این شما هستین که به من لطف میکنین و با نامه هاتون به زندگی خالی و بی دلیل من شور و شوق و جهت و هدف میدین،اما اشتباه میکردم!اوضاع خرابتر از این حرفهاست!من معتاد نوشتنم و اگر ننویسم باید درد خماری و رنج و کمبود قلم و کاغذ رو تحمل کنم! راستش خیلی سعی کردم.به خودم گفتم به تو چه؟تو چی کاره این دنیایی؟بشین تو همون روزنامه گل مطلب ورزشی بنویس،گلهای این و اون رو بشمر،حواست و جمع اس اس و قرمز کن و کرم نوشتنت رو همین جا خالی کن!اما نشد!نمیتونم یه ورزشی نویس صرف باشم و در موردمسایل اجتماعی و سیاسی واحساسی واون چیزهایی که به نظرم مهمه هیچی ننویسم!اما اینم نیست!اگه این بود که چندتا کاغذ خرجش بودوکمی جوهر و خلاص!مینوشتم و می انداختم دور.....!اما اینم نمیشه!آخه درد من نوشتن نیست!اینکه بنویسم و بندازم دور هم آرومم نمیکنه!من باید یه جایی بنویسم که چندتا آدم دورتر و غریبه تر بخونن!!!!یعنی که من معتاد خونده شدنم!معتاد مخاطب!معتاد تو!!!!! حالا فهمیدی چقدر دوستت دارم؟حالا فهمیدی چقدر لازمت دارم؟حالا فهمیدی چقدر نقشت تو زندگی من پررنگه؟حالا فهمیدی نیاز من به تو چقدر زیاده؟دیدی حرفهای من چرت و پرت نبودن؟! ....و حالا من برگشتم نه به خاطر اینکه حرف خاصی برای گفتن داشته باشم،نه به این دلیل که خیلی خوب مینویسم،نه چون خیلیها دنبال قلم منن،چون مجبورم!عین یه معتاد که هرروز مجبوره بکشه یاتزریق کنه!تورو خدا به من معتاد بیچاره طفلک کمک کنین!!!!مطلبم رو بخونین و نظر بدین.نمیگم که الکی تعریف کنین ها!نقد کنین خیلی هم بی رحمانه،اما بخونین و نظر بدین!گناه دارم!!!! *** *** *** ... وبازهم مرگ كه هميشه هست! استاد شكيبايي هم به استاد ابراهيمي پيوست!كي ميدونه؟شايد اونا الان از ما خوشحال ترن؟آره،باور كن كه همينه......من كه ديگه براي مرگ كسي گريه نميكنم!چون آموختم كه مرگ يعني گذشتن از يك مرحله و رسيدن به مرحله بعدي!اين گريه داره؟ |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم تیر 1387ساعت 5:18 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
ساقیا آمدن عید مبارک بادت........ بازهم بهار و بوی خوش روزگار.جهان جوان میشود و به خاک مرده باد عیسی دم بهاری دمیده میشود و جوانه میکند گیاه......به راستی اگر چشمهایمان به این معجزه عادت نکرده بود،چگونه باور میکردیم هر شاخه مرده ای که میتوانست هیزم خوبی برای چهارشنبه سوریمان باشد،دوباره گل میدهد و زنده میشود؟!این معجزه برای اینکه باور کنیم خداوند با قدرت بیکرانش میتواند جسد انسان مرده را در روزی که فقط خودش میداند کی از راه میرسد،دوباره زنده کند،کافی نیست؟ این چندمین بهاریست که میبینید؟تا کنون چند بهار را به چشم خودتان دیده اید و فکر می کنید چند بهار دیگر را خواهید دید؟....مگه تموم عمر چندتا بهاره؟.....چند بار دیگر فرصت دیدن معجره ای به نام بهار را خواهیم داشت؟......من یکی که سعی میکنم لحظه لحظه بهار را بنوشم،ببلعم و در مغزم " save" کنم،که گفته اند:"شاید ای دوست نرسیدیم به بهاری دیگر.....!"
ما را در لحظه سال تحویل فراموش نکنید،در آن لحظات که سرشار از انرژی و قدرت است،در آن ثانیه های پربرکت و خاص،با ایمان کامل به قانون راز،به آن مغناطیس عظیمی که در درون شماست،به تمام آرزوها و رویاهای خود بیاندیشید و ایمان داشته باشید که جهان تمام نیرویش را برای تحقق آرزوهای شما بسیج کرده است! راستی موضوع پست ما همچنان در مورد راز بزرگ آفرینش است.کامنت یادتون نره و عیدتون مبارک!! التماس دعا یا علی(ع) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 3:46 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
می خوام از یه راز صحبت کنیم.رازی که همه بزرگان میدونستن یا نا خواسته بهش عمل می کردن ولی برای عوام باورنکردنی و عجیب به نظر میرسه................. ****** تا حالا رویا داشتین؟عجب سوالیه.مگه میشه آدم،"آدم" باشه و رویا نداشته باشه؟مگه میشه جوونی کرد و رویا پردازی نکرد؟اما همیشه به ما گفتن:"بچه نرو تو رویا،بشین سر درست!....عوض رویا پردازی یه کار جدی بکن......و........"تازه براش ضرب المثل هم داریم:"شتر در خواب بیند پنبه دانه،گهی لپ لپ خورد،گه دانه دانه!"یعنی چی؟یعنی رویا پوچه......چرته..............پشمه!درسته؟اما علم چی میگه؟دانشمندها رفتن بررسی کردن،کلی تحقیق و تفحص و کوفت وزهرمار!و آخرش رسیدن به اینکه رویا نه تنها بد نیست،بلکه مقدمه لازمیه برای رسیدن به مقصود.... ***** نادر ابراهیمی عزیز میگه:"زندگی بی رویا مرگ تدریجی است"...... ***** اما اون راز چیه؟و چه ربطی به رویا داره؟راز علمی و اثبات شده میگه : آدمها دارای مغناطیسی قوی هستن که مثل یک آهن ربا،همه اون چیزهایی که بهشون فکر و باهاشون رویاپردازی میکنن رو به سمت خودشون میکشن یعنی چی؟یعنی اینکه وقتی شما توی رویاتون با یک بنز آخرین مدل در حال ویراژ دادن هستین،دارین عین همون بنز رو به سمت خودتون میکشین!باور کردنی نیست،درسته؟اما حقیقت داره.این رو علم ثابت کرده اما این آهنربا یک عیب هم دارم و اون عیب اینه که بی عقله.بی شعوره و قوه تمییز نداره و به همین دلیل هرچیزی که بهش فکر میکنین رو به طرف خودتون میکشین.دقت کنین:هرچیزی .وقتی میگیم هرچیزی یعنی هرچیزی!یعنی وقتی به بدبختی،بی پولی،بیماری و فقر فکر میکنی ،همه اونها رو به سمت خودت میکشی!! اینه که بدبختها همیشه هرروز بدبخت تر میشن و پولدارها روز به روز پولدارتر!
موافقین یه مدت روی این موضوع بحث کنیم؟منم فعال شرکت میکنم.....قول پیشاهنگی میدم!!!...شما کامنت بدین من هم تو همون کامنتها بحث رو دنبال میکنم و هروقت لازم شد یا به نتیجه خاصی رسیدیم،بازهم در همین امتداد آپ میکنیم.تا وقتی که شما بخواهید و تا وقتی که این راز رو باور و ازش استفاده کنیم!موافقهاش کامنت بدن..... یا علی(ع) |
|
+ نوشته شده در
یازدهم اسفند 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
کدوم یکی از ما وقتی که عید میشه و وقت چیدن سفره هفت سین،یاد اسفند هستیم و عید سال بعد؟عید که میشه همه فکر دید و بازدید هستیم و لباسهای نو و دیدن عزیزانی که در طول سال علیرغم میل باطنیمون نمیتونیم اونها رو ببینیم،اما کنتور زمان از همون موقع شروع به کار کرده تا سال تموم بشه و دوباره عید بیاد....ولی ما اصلا یادش نیستیم.... عمر گذشت و چندتا چشم دیگه که برهم بزنیم عید۱۳۸۷هم میاد،اما ما در این مدت چقدر رشد کردیم؟چقدر به خودمون اضافه کردیم و چقدر نسبت به عید قبلی پیشرفت داشتیم؟؟؟؟البته منظور رشد فیزیکی و تغییرات بدنی یا مالی نیست که همه اینها رو باید بگذاریم و بریم.هم تنی که این همه بهش رسیدیم،نگذاشتیم یک لحظه بهش سخت بگذره،بهترین لباسها رو تنش کردیم،بهترین غذاهارو براش پختیم و آماده کردیم و دادیم بخوره،بهترین همخواب رو بعد از مدتها گشتن براش پیدا کردیم تا بهش خیلی خوش بگذره و.....رو میگذاریم و میریم و هم همه مالی که برای به دست آوردنش کلی زحمت کشیدیم و عرق ریختیم و(خدای ناکرده)کلی حق رو نا حق کردیم!.....همه رو میگذاریم و میریم به دنیایی که هیچ کدوم از اونها،اونجا به هیچ دردی نمیخورن!!! برای خودمون چی جمع کردیم؟برای خود خود خودمون!!نه برای خوشآمد دیگران!نه برای مورد قبول قرار گرفتن و در جمع پذیرفته شدن! آن من درون من،آن خود خود من که در ۵سالگی هم "من" است و در ۵۰ سالگی هم "من"،آن کس یا چیزی که همیشه در ماست و بی هیچ تغییری فقط در پی تعالی یافتن و پرواز به سوی آن خوب مطلق است،آن من درون وجود من،در طول سالی که می آیدومیرود چه می اندوزد و چه چیز به آن اضافه شده است؟ نمیدونم که این دغدغه همیشگی من برای بقیه هم جذاب هست یا نه؟شاید سایرین به اندازه من(به قول یک آدم مهم اما ...!) "سیاه نگار" نباشندو من تنها"نگارشگر"(۱) سیاه نویس این جمع باشم!کسی چه میداند؟!
۱.میدونم که نگارشگر غلطه اما لطفاً گیر ندین،چون اون کسی که باید بدونه نمیدونست! |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم بهمن 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ سلام رفقا.حالتون چطوره؟ بازهم محرم رسید و دنیای شیعه سیاه پوش شد.بازهم علم و کتل و دسته و سنج وطبل....اما حسین(ع) کجاست؟ایرانی ها بعد از سالها برپا کردن عزاداری امام سومشان به این نتیجه رسیدند که هیچ کدام از این هیاهوها نمیتواند نیت حسین(ع)را برایمان آشکار کند و ما آن قدر در گیر تدارکات و شکوه عزاداری شده ایم که اصل را از یادمان برده ایم.درست به همین دلیل است که سردمداران نظام،امسال تحولاتی در نحوه عزاداری ها ایجاد کرده اندوالبته ممنوعیت هایی....اما با حذف بعضی خرافات از این مراسم آیا امسال روح حسینی در همه سوگواران دمیده خواهد شد؟آیا عزاداران به جای رسیدن به خودشان در جلوی آیینه،به دنبال رسیدن به مقصود اصلی خواهند بود؟....هنوز زود است که در این رابطه حکم صادر کنیم اما این را میدانیم که هنوز خرافات زیادی در این مراسم وجود دارد که تا به حال تلاشی برای حذف آنان صورت نگرفته است.مسائلی که حتی شاید خرافات خواندن آنها جرم باشد!
اما با تمام اینها شکی نیست که محرم و مراسمش فرصتی مناسب هستند برای اینکه بیشتر به خودمان مراجعه کنیم.به جای اشک ریختن برای امامی که با شهادتش به برترین فیض دنیا رسیده،در این قکر باشیم که چقدر با او فاصله داریم و به جای ناله کردن برای ایتام امام به این بیاندیشیم که امروز چند یتیم داریم که اسیر شمر صفتان هستند؟به جای گریستن به حال عباسی که با نحوه شهادتش خود را جاویدان کرده،وفا را از او بیاموزیم و در نهایت تشیع سیاه را تبدیل به تشیع سرخ و افکار صفوی را بدل به افکار علوی کنیم! امام نیازی به اشک ما ندارد اما ما نیاز به گریه داریم تا پاک شویم و لایق حضور.نفس حرکت امام و یارانش را بیاموزیم وبه جای بر سر و سینه زدن سعی کنیم لایق عنوان رهروان تشیع باشیم.ضمناًاگر دسترسی دارید در این مدت کتاب "تشیع صفوی و تشیع علوی"نوشته دکتر شهیداستاد شریعتی را بخوانید.اجرتان با سیدالشهداکه یک ساعت تفکر از هفتاد ساعت عبادت برتر است! التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم دی 1386ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
الان که دارم براتون مینویسم پرسپولیس اولین باختشو در لیگ جلوی سپاهان تجربه کرده.اما نترسین!نمیخوام گریه و زاری راه بندازم یا این پست رو ورزشی کنم.فقط گفتم که حال و اوضاع من بیاد دستتون!!! امروز از عید میخوام بگم.عید غدیر خم تازه گذشت.پیش از اون هم عید قربان بود و یک ماه بعد هم نوروز میشه.اما عید چیه؟چه فرقی با روزهای عادی داره؟و قراره که توش چه اتفاق تازه ای رخ بده؟حضرت علی(ع)میفرماید:"عید مسلمان روزی است که در آن گناه نکند!"اما کدوم عید بوده که ما توش اصلا دروغ نگفته باشیم؟غیبت نکرده باشیم؟تهمت و ......؟؟؟؟پس عید ما چیه و کی از راه میرسه؟ من فکر میکنم عید باید یه فرقی با روزهای عادی داشته باشه.یه فرقی به جز تعطیلی.تازه خیلی از عید ها هست که تعطیل هم نیستند.مگه نه؟اون فرق باید در خود آدم باشه.....باید اون روز شادتر از بقیه روزها باشه اما برای مثال شما در روز تولد امام دهم که تعطیل هم نیست چه تغییری رو در خودتون احساس میکنید؟چی هست در اون روز که شادتون میکنه؟اگه جوابت هیچ چیه خجالت نکش.آخه تو تنها نیستی.خیلیهای دیگه هم مثل تو هستن.یکیش من!!!اما کسی روش نمیشه که بگه با بقیه کمی فرق داره و عیدی که برای همه مظهر شادیه برای اون یه روز کاملا معمولیه!روش نمیشه چون به ما یاد دادن که همیشه همرنگ جماعت باشیم تا مورد قبول اکثریت قرار بگیریم و ما هم کورکورانه به اون چیزی که آموختیم عمل میکنیم!اما یه سوال هست که این وسط میاد و تا براش جوابی پیدا نشه ول کن نیست و هیچ جا نمیره؟ پس عید ما چیه ،کجاست و کی قراره از راه برسه؟مایی که اسیر روزمرگی شدیم.مایی که حتی گناه کردنمون هم روزمره شده، عید نداریم؟؟؟؟هیچ جورش؟!نه عید مذهبی،نه عید ملی،نه عید حزبی و نه هیچ جور دیگه اش؟؟پس اون روزی که با بقیه روزای ما فرق داره کی میاد؟یا به قول ترانه سرا: کی میشه،کجا میشه که من آروم بگیرم؟" |
|
+ نوشته شده در
دهم دی 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
میدونم قرار بود که با یکی از داستانهای خودم آپ کنم اما هم داستان مورد نظر(بامشترک مورد نظر فرق داره ها!)دست خودم نبود و هم این موضوع كه هر زمستان آزارش رو روی اعصاب من شروع میکنه برام مهم بود و اگه الان مطرحش نميكردم سوخت ميشد.پس داستان باشه براي آپ بعديمون.اوكي؟ سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت من هروقت زمستون میشه ناخودآگاه یاد خونه هایی می افتم که صاحبشاون پول قیرگونی کردنشون رو ندارن و فقط آرزو میکنن که امسال برف و بارون زیاد نیاد! و پدر هایی که شب یلدا از خجالت بچه هاشون خونه نمیان و شب عید...............آآآآآآه از این عید لعنتی که چندین خانواده با آبرو رو نگران و مضطرب میکنه!اما....
اما درد اصلی چیز دیگه ایه.اون چیزی که اول هر زمستون منو داغون میکنه و در اولین برف چشمهام رو نمناک هیچ کدوم اینا نیست.درد اون کارتن خواب بیچاره ایه که خونه ای هرچند سرد و نمود نداره تا بره توش و از سرما بلرزه.....تا حالا بهشون فکر کردین؟میدونم که کردین.....مگه میشه اونها رو دید و بی خیال از بغلشون رد شد و حتی بهشون فکر هم نکرد؟؟؟؟؟میشه اما لازمه که طرف آدم نباشه! ميدونم كه به اونها فكر كردين.اما ميخوام بدونم كه چقدر افكارمون بهم شبيه هستن.پس افكارتون رو در اين باره بنويسين تا ببينيم چقدر همفكريم؟فقط فكرتون رو بگين.اصلا بگين با ديدن اين عكس چه چيزي به ذهنتون ميرسه؟
|
|
+ نوشته شده در
ششم آذر 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا،حالتون چطوره؟
بدون تردید یکی از دلایلی که انسانها تشکیل خانواده میدن غریزه ای است که در نهاد آنهاست.غریزه ای به نام بچه دار شدن یا بچه دوستی.
همه ما اگه پای درددل کردن برسه شروع میکنیم به غر زدن که اه این زندگی چیه؟عجب روزمرگی وحشتناکی؟راه فرار کجاست؟و.............اما تا به جنس مخالف میرسیم دست و پامون میلرزه که باهاش دوست بشیم و در پایان کارمون به ازدواج برسه!اگر دوستی یه پسر و دختر به ازدواج منتهی نشه همه میگن رابطه شکست خورد!انگار که رابطه سالم اونیه که به ازدواج برسه!تازه ازدواج اول قضیه است.۲-۳سال که از ازدواج میگذره،همه یادشون می افته که چقدر بچه دوست دارن.......!!!یکی میخواد عمه بشه و اون یکی ۳۰ ساله که حسرت دایی شدن داره!پای یکی لب گوره و می خواد نبیره اش رو ببینه و........!!!!خلاصه بچه میاد وسط......... یعنی فرهنگ جامعه ما به سوی زایش است.بر عکس مللی مثل سوئد و سوئیس.اما اون بچه چی؟به دور و برمون نگاه کنیم.اون بچه قراره کجا به دنیا بیاد؟چه جوری تربیت بشه؟و خوشبختیش کجاست؟؟؟؟راستش این وقتی به ذهنم رسید که دو فیلم آخر مخملباف یعنی"سکس و فلسفه"و"فریاد مورچه ها"رو دیدم!!!نظر شما چیه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آبان 1386ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
همه ما آرزوهایی داریم.روانشناسان اعتقاد دارن که سقف آرزوهای هر آدمی به خصوصیات روحی.روانی و جسمی اون فرد بستگی داره.مثلا بزرگترین آرزوی یک نابینا داشتن یک(فقط یک!)چشم سالمه و شاید بزرگترین خواسته صغری خانوم ذلیل و در به در شدن قدسی خانوم باشه!سقف آرزوهای یه پشت کنکوری رسیدن به صندلی دانشگاهه و یه فوتبالیست فقط به پیروز شدن فکر میکنه .آرزوی یک مبارز سیاسی آزادی ورسیدن جهان به صلحه وهمه رویاهای یه عاشق در رسیدن به معشوقش خلاصه میشه و......
امابزرگترین آرزوی تو چیه؟اصلی ترین خواسته ای که از خدا داری چیه و توی سرت چی میگذره؟ممکنه آرزوی من یا تو چیزی باشه که به ۱۰۰۰دلیل نتونیم فریادش بزنیم.خصوصیه.سیاسیه.عشقیه و همه ما آبرو داریم دیگه!!!!اولا اگر آرزوی تو اینقدر غیر استاندارده که نمیشه گفت پس وای به حال همه ما!!!ثانیا اینجا دنیای مجازیه و کسی کسی رو نمیشناسه و میشه آدم با یه اسم مستعار حرف بزنه وهیچ کس هم دنبالت نمیاد که آی این چه آرزوی مزخرف و خنده داریه که تو داری؟؟؟!!! پس تو الان این شانس رو داری که آرزوت رو با یه اسم دیگه بگی تا ببینی بقیه در مقابل آرزوی تو چه موضعی میگیرن؟موافقی؟پس کامنت بده.من که این موقعیت رو از دست نمیدم!..... راستي شركت در نظرخواهي سياسي جديدمون فراموش نشود!! یا علی(ع)
|
|
+ نوشته شده در
بیست و نهم مهر 1386ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
سلام رفقا.حالتون چطوره؟
بدون تردید همه آدمها در برابر اتفاقات یک شکل عکس العملهای یکسانی نشان نمیدهند.عکس العمل هر فرد در برابر اتفاقات عادی و روزمره بستگی به فاکتورهایی داره که قطعا در وجود همه ما یکسان نیستند.عواملی مثل ژنتیک - تربیت و محیط.که البته هرکدام به میزانی روی رفتار ما تاثیرگذار هستند.برای مثال فرض کنید که دوتا ماشین باهم تصادف میکنند.یک راننده وقتی میخواد از ماشین پیاده بشه قفل فرمونش رو هم میبره که اگه دعوا شد کم نیاره و اون یکی وقت پیاده شدن دنبال کلماتی میگرده که به طرفش بر نخوره! اما به جز اون عواملی که به قول معروف عوامل کلاسیک هستن یه سری فاکتورهای دیگه هم هستن که در این رابطه دخیل هستن.استاد نادر ابراهیمی در کتاب"انسان.جنایت و احتمال"روی این وجه قضیه حسابی مانور کردن و در این رابطه یه قاضی رو مثال زدن. به نظر شما قاضی دادگاه خانواده ای که شب قبل از یکی از دادگاه های خودش متوجه می شه زنش تا به حال بهش خیانت میکرده راحت تر حکم طلاق رو صادر میکنه یا اون قاضی که شب پیش از دادگاه با شکایت دخترش مواجه شده که دامادش خرجی نمیده؟؟؟
خود ما تا به حال چند بار چون با بابا و مادرمون حرفمون شده بیرون از خونه با دوست و آشنا و بقال و راننده تاکسی درگیر شدیم؟چند بار چون بی پول بودیم و نمیتونستیم حرکت مورد علاقه مون رو انجام بدیم الکی سگ شدیم و پاچه بی گناه اطرافیانمون رو گاز گرفتیم؟اونم بی خود و بی جهت.... من فکر میکنم اگر روزی قرار باشه عواملی که روی ما و رفتارمون تاثیر می گذارن رو لیست کنیم حکایت مثنوی هفتاد من کاغذ بشه!!!می خواین امتحان کنیم؟هرکی پایه هست فهرست رو به همین ترتیب ادامه بده......اولی و دومی و سومیش رو روانشناس ها گفتن.چهار و پنج رو هم من توی اولین کامنت میگم که خودم هم اونجا اول شده باشم(دلتون آب!!!)و بعدیها رو شما توی کامنتهاتون بگین.فقط مراقب باشین که نظرتون تکراری نباشه و شماره ها هم قاطی پاطی نشه!آخرشم میشه!!(من میدونم!!!{هم سنهای من این "من میدونم" آخری رو به سبک و لهجه اون کاراکتر کوتوله کارتون گالیور بخونن!!}) ۱.ژنتیک ۲.تربیت ۳.محیط |
|
+ نوشته شده در
بیست و ششم شهریور 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط شاهين تهراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ برای آشنایی شما دوستان عزیز با یکدیگر است.شما که به نوشته ها و طرز تفکر دوست عزیزم شاهین تهرانی علاقمند می باشید در این وبلاگ میتوانید باهم بیشتر آشنا شوید و نظراتتان را به یکدیگر انتقال دهید.ضمن اینکه شرکت در بحث ها به آشنایی بیشتر ما از یکدیگر کمک میکند.
|
| نویسندگان |
|
شاهين تهراني تینا رستمی |
| پیوندها |
|
سایت رسمی باشگاه همیشه قهرمان پرسپولیس زلزله که محبوب هرچی دله! طریقه خرید کتاب بی سیاست |
|
RSS
|